X
تبلیغات
بوستان ادب - داستان پیدایش شطرنج
گروه زبان و ادبیات فارسی دوره ی متوسطه ی آموزش و پرورش بابلسر

داستان پیدایش شطرنج:

فردوسی ورود شطرنج به ایران را به احتمال زیاد برپایه ی ماتیکان چترنگ(از آثار پهلوی و ساسانی) به نظم کشیده است: فرستاده ی رای، پادشاه هند با هزار بار شتر به درگاه نوشین روان می آید. از پیشکش های شاه هند به پادشاه ایران یک تخت شطرنج هست. فرستاده افزون بر پیشکش کردن هدایا پیام رای را نیز میرساند:
کسی کو به دانش برد رنج بیش                 به فرمای تا تخت شطرنج پیش
نهند و زهر گونه رای آورند                    که این نغز بازی به جای آورند
بدانند هر مهره ای را بنام                        که چون راند بایدش و خانه کدام
پیاده بدانند و پیل و سپاه                          رخ و اسپ و رفتار فرزین و شاه
اگر فرهیختگان و دانشمندان ایرانی توانستند این بازی را یاد بگیرند و از آن سر در بیاورند، همان باژ همیشگی را به بارگاه شاه ایران میفرستیم، اما اگر چنین نشد، چون در دانش و خرد از ما شکست خورده اند، افزون بر اینکه نباید باژی از ما بخواهید که باید به پرداخت باژ به ما نیز تن در دهید، چرا که دانش برتر از هر چیزیست.
انوشیروان یک هفته زمان خواست و پس از آنکه همه بزرگان و اندیشمندان از رمزگشایی بازی درماندند، بُزُرگمهردانشمند پُرآوازه، پس از دیدن بازی اینچنین میگوید  
من این نغز بازی به جای آورم                          خرد را برین رهنمای آورم
و چنین می کند پس از یک روز و یک شب به همه ی ریزه کاری های آن پی میبرد در بارگاه انوشیروان به فرستاده ی رای چنین میگوید:
بیاراست دانا یکی رزمگاه                             به قلب اندرون ساخته جای شاه
چپ و راست صف برکشیده سپاه                     پیاده به پیش اندورن رزم خواه
هشیوار دستور بر دست شاه                           به رزم اندرونش نماینده راه
بیاراسته پیل جنگی دو سوی                           به جنگ اندرون همگنان کرده روی
وزو برتر اسپان جنگی به پای                        نشانده بر ایشان دو پاکیزه رای
هماورد گشته رخان بر دو روی                     به دست چپ و راست پرخاشجوی
چو بوزرجمهر آن سپه را براند                       همه انجمن در شگفتی بماند
سپس بزرگمهر دانا بازی نَرد را می آراید و تخته نرد برای رای فرستاده میشود و هندوان از رمزگشایی آن در می مانند و باژ همیشگی از هند به دربار انوشیروان سرازیر میشود ریچارد فرای بدین نتیجه رسیده است که: "شطرنج را برزویه ی پزشک (بزرگمهر)، به همراه شماری نسک سانسکریت از هندوستان به ایران آورده است.  

 

داستان گو طلخند:

 

در شاهنامه داستان پیدایش شطرنج در ضمن داستانی با عنوان « گو و طلخند» در بخش پادشاهی نوشین روان(خسرو انوشیروان) آمده است. داستان از این قرار است که پادشاهی به نام جمهور در هند بر هندوان از کشمیر تا مرز چین فرمانروایی می کرد. او در حالی که پسر خردسالی به نام گَو داشت، بمرد و پس از او بزرگان کشور برادرِ جمهور به نام مای را که از سوی برادر بر دَنبَر حکمرانی داشت، به پادشاهی برداشتند و او بیوۀ جمهور را نیز به زنی گرفت. پس از مدتی مای نیز در حالی که پسر خردسالی به نام طلخند داشت، درگذشت و بزرگان، ادارۀ کشور را به مادر فرزندان جمهور و مای سپردند تا پسران به سنّی برسند که لایق پادشاهی باشند. گو و طلخند بزرگ شدند و هریک جداگانه نزد مادر می آمدند که پادشاهی از آنِ کیست:

بدین مام گفتی که تخت آنِ تست                         خردمندی و رای و بخت آنِ تست

به دیگر پسر هم برین سان سَخُن                        همی راندی تا سَخُن شد کَهُن

گو و طلخند هر کدام گمان می کردند مادر می خواهد آن دیگری را پادشاهی دهد و هر یک خود را سزاوار پادشاهی می دانست: گو بدان سبب که بزرگتر و پسر پادشاه اول است و طلخند بدان سبب که پسر بلافصلِ فرمانروای پیشین است. سرانجام اختلاف بالا گرفت و پسران هریک برای خود وزیری برگزیدند و در ایوان شاهی دو تخت نهادند و بر آن بنشستند. بزرگان کشور که در انتخاب یکی از پسران ناتوان بودند، گروهی به گو و گروهی دیگر به طلخند پیوستند. در نتیجه بین گو و طلخند جنگ درگرفت. هریک بر پیلی نشسته جنگ را فرماندهی می کرد. سرانجام طلخند چون بسیاری از یارانش را از دست داد واز پیروزی خود ناامید گشت، بر زینِ پیل بمرد. مادر چون خبر یافت، آتشی برفروخت تا خود را بسوزاند، ولی گو سر رسید و مادرش را در آغوش گرفت و بدو گفت که مرا به برادرکشی متهم مکن! طلخند خودش مرد. من برای تو شرح می­دهم که طلخند چگونه مرد و چنانچه نپذیرفتی، در پیشِ تو خود را به آتش می افکنم. پس مادر از گو خواست تا بگوید که طلخند چگونه بر پیل جان داد. گو، موبدان و دانشمندان را از سراسر هند به سندلی، پایتخت خود فراخواند و صحنۀ جنگ و چگونگی مردن طلخند را برای آنان شرح داد و از آنان خواست تا به او بگویند که این ماجرا را چگونه برای مادرش وصف کند که او آرام گیرد.موبدان و دانشمندان تختی چهارگوش از آبنوس ساختند و آن را به صد خانه تقسیم کردند و طبق توصیف گو پیادگان و سواران و پیلان و وزیران هر دو سپاه را که صورتک های آنها را از ساج و عاج ساخته بودند، بر روی تخت آرایش دادند:

زمیدان چو برخاست آوازِ کوس                              جهاندیدگان خواستند آبنوس

یکی تخت کردند ازو چارسوی                               دو مردِ گرانمایه و نیک خوی

همانند آن کنده و رزم‌گاه                                       به روي اندرآورده رويِ سپاه

بر آن تخت صد خانه کرده نگار                              خراميدنِ لشکر و شهريار

پس آن‌گه دو لشکر زِ ساج و زِ عاج                         دو شاه سرافراز با فرّ و تاج

پياده پديد اندر او با سوار                                      صفت کرده آرايشِ کارزار

از اسپان و پيلان و دستورِ شاه                               مبارز که اسپ افگند بر سپاه

همه کرده پيکر به‌آيينِ جنگ                                يکي تيز و جنبان، يکي با درنگ

بياراسته شاه قلبِ سپاه                                       زِ يك دست فرزانه نيك‌خواه

اَبَر دست شاه از دورويه دو پيل                            زِ پيلان شده گَرد هم‌ رنگِ نيل

دو اشتر برِ پيل كرده به‌پاي                                  نشانده بر ايشان دو پاكيزه‌راي

به زير شتر در دو اسپ و دو مرد                          كه پرخاش جويند روزِ نبرد

مبارز دو رخ بر دو روي دو صف                        زِ خونِ ‌جگر بر لب آورده كف

پياده برفتي زِپيش و زِپس                                    كجا بود در جنگ فريادرس

چو بگذاشتي تا سر آوردگاه                                 نشستي چو فرزانه بر دستِ شاه

همان نیز فرزانه یک خانه بیش                             نرفتی، نبودی ازین شاه پیش

سه خانه برفتي سرافراز پيل                                 بديدي همه رزم‌گه از دو ميل

سه خانه برفتی شتر همچنان                                بر آوردگاه بر دمان و دنان

همان رفتن اسپ سه خانه بود                                به رفتن يكي خانه بيگانه بود

نرفتي كسي پيشِ رخ كينه‌خواه                               همي‌تاختي او همه رزم‌گاه

همي‌راند هريك به ميدانِ خويش                             به رفتن نكردي كسي كم‌ّوبيش

چو ديدي کسي شاه را در نبرد                             به آواز گفتي که اي شاهْ بَرد

شه از خانة خويش برتر شدي                             همي تا بر او جايْ تنگ آمدي

وزآن‌پس ببستند بر شاه راه                                رخ و اسپ و فرزين و پيل و سپاه

نگه کرد شاه اندر آن چارسوي                             سپه ديد افگنده پُر چين به روي

از آب و زِ کنده بر او بسته راه                            چپ‌وراست و پيش‌وپس اندر سپاه

شد از رنج و از تشنگي شاه مات                          چنين يافت از چرخِ گردان برات

زِ شطرنجِ طلخند بُد آرزوي                                گَوْ آن شاه آزاده و نيک ‌خوي

همي‌کرد مادر به بازي نگاه                                پُر از خون دل ازبهرِ طلخند شاه

همه کام و رايش به شطرنج بود                        زِ طلخند جانش پُر از رنج بود

هميشه همي‌ريخت خونين سرشک                     بر آن درد، شطرنج بودش بزش    به این طریق  شطرنج اختراع شد.

شخصیت های داستان:

جمهور ، گو ، طلخند، مای، کسری، بزرگمهر

 بررسی و تحلیل علت جنگ در داستان:

 این داستان ، حکایت جنگ میان برادران بر سر قدرت و پادشاهی است منتها به جای آن که یکی به دست دیگری کشته شود، دست سرنوشت او را در میدان جنگ سوار بر پیل می‌میراند و بدین ترتیب دیگری در اقتدار خویش به کمال می‌رسد

داستان چنان از سوی فردوسی پرداخته شده است که خواننده هر دو رقیب را  گو پسر جمهور و تلخند پسر مای را بر حق می‌داند تلخند حق دارد پس از مرگ پدر بر تخت بنشیند و گو هم مستحق شاهی است هر چند به دلیل کم سن و سالی عموی او «مای » را به شاهی برداشته اند

نکاتی که می توان راجع به این داستان گفت این است که :  این داستان از جمله سندهای خویشاوندی است و کل داستان در  توجیه چگونگی پیدایش بازی شطرنج است که بنا به اسطوره، دانایان آن را از زندگی این دو برادر الهام می‌گیرند که گو پس از مرگ تلخند برای تسکین اندوه مادر در اثبات این که به هیچ وجه قاتل برادر نیست و سرنوشت او را میرانده است ؛ تدارک می‌بیند.

   نماد و سمبل داستان :

  رمز این داستان این است که نیک و بد، خیر و شر، سفیدی و سیاهی، هر دو از یک شکم زاده شده‌اند البته شر حاصل آزمندی و افزون طلبی است که کشاکش همیشگی بین این دو در جهان وجود دارد ودر نهایت منجر به  پیروزی خوبی ها وحاکمیت آن ها است.

درون مایه داستان :

 این داستان به واقع یک تراژدی است. نبرد بین دو برادر که هردو خود را سزاوار پادشاهی می دانند و در این ادعا به نوعی محق هم هستند. ماجرایی چون مرگ جمهور، جانشینی برادرش مای و مرگ زودهنگام مای و خردسال بودن گو و طلخند، پسران جمهور و مای، البته بسیار نادر است و کمتر روی می‌دهد. در این شرایط خاص منشأ تراﮊدی تقابل دو گونه مشروعیت پادشاهی است. از بین دو پسر از یک مادر، یکی بزرگتر (گو)، پسر پادشاه ماقبل آخر (جمهور) و دیگری کهتر (طلخند)، پسر پادشاه آخر (مای) کدام یک دارای مشروعیت بیشتری است؟

1- گو مدعی است که چون برادر بزرگتر و پسر پادشاه ماقبل آخر است، به پادشاهی سزاوارتر است. به ویژه بر این نکته تأکید می‌کند که اگر او در زمان مرگ پادشاه ماقبل آخر، بالغ بود، خود جانشین پدرش می‌شد و هرگز پادشاهی به مای نمی‌رسید.

2- طلخند مدعی است که پسر بزرگتر بودن مشروعیت نمی‌آورد و شایستگی معیار گزینش، جانشین مای است و چون خود پسر پادشاه آخر است، طبق اصل معمول جانشینی در نظام پادشاهی، اوست که سزاوار پادشاهی است. البته طلخند بر نکته اخیر آشکارا تأکید نمی‌کند، از همین رو خواننده طی خواندن داستان نخست حق را به گو می‌دهد، به ویژه آنکه طلخند برخلاف گو به یارانش فرمان می‌دهد تیغ‌های کینه را برکشند، ولی درنهایت کشته شدن جوان ناکام داستان حس ترحم را در خواننده سخت برمی‌انگیزد.

پیشینه  تاریخی داستان :

اکنون می رسیم به پیشینۀ تاریخی داستان. از آنجا که تا کنون برای اصل و منشأ این داستان هیچ نشانه ای به دست داده نشده است، شاید فرضیه پیش رو روزنۀ کوچکی باشد که از آن بر ابهام های این داستان پرتو افکنده شود.

در حدود سال 80 پیش از میلاد یکی از جنگجویان اسکیتها (سکاها) به نام مهاراجه مهاته موگا، معروف به مائوئس (Maues) پس از برانداختن سلسلۀ هندی- باکتریائی در شمال غربی هند، و فتح گندهاره و تاکسیلا، سلسلۀ هندی- اسکیتی را در بخشی از پاکستان امروزی پایه گذاری کرد.پس از مرگ او(58 ق.م) که ظاهراً جانشین یا فرزند ذکور بالغی نداشت، سکاها از رهبری که آنها را باهم متّحد کند محروم شدند و به ناچار، ملکه اش به نام Machene که نام ایرانی ماهین(māhēn = مهین؟) را به یاد می آورد، به پادشاهی رسید. پس از آن دورۀ فترتی آغاز می شود که دو یونانی به نام های آپولودوتوس و هیپوستراتوس به ترتیب به حکومت می رسند و سپس دوباره حکومت آنجا به دست یکی از اعضای خاندان مائوئس به نام آزِس یکم می افتد. به گفتۀ بیوار نام مائوئس بی گمان مأخوذ است از واژۀ ایرانی میانۀ Moga(مغ). در این ماجرا نام مائوئس و رویدادهای زندگی او، و نداشتن پسر بالغ برای جانشینی و جانشین شدن ملکه اش با شرح احوال مای و همسرش در داستان گو و طلخند، همخوانی شگفتی دارد. آیا می توان نام جایهای تاکسیلا و سگال، پایتختهای این حکومت را با سندلی، تختگاه مای مربوط دانست؟ به طور کلّی شاید جنگ و جدال بر سر جانشینی مای در داستان گو و طلخند، بازتابی از آشوب و کشمکش پس از مرگ مائوئس باشد.

اگر این همسان انگاری درست باشد، حلقۀ مفقودۀ پیدایش شطرنج هویدا می شود. بسیاری را گمان بر این است که چون اصل واژۀ شطرنج هندی است، این بازی را هندیان اختراع کرده اند. امّا مسئلۀ اساسی برای محققان این بوده و هست که پس چرا اصطلاحات شطرنج ایرانی است؟ اگر این همسان انگاری درست باشد، این بازی در محیطی اختراع شد که سکاها که خود از جمله اقوام ایرانی تباربودند، بر آنجا فرمانروایی داشتند و در قلمرو این دودمان، گذشته از سکاها، بودائیان، هندوها، ایرانیان زردشتی و یونانیان نیز زندگی میکردند. از این رو شاید این بازی را ایرانیان ساکن در آن سرزمین اختراع کرده باشند یا دست کم در اختراع آن مشارکت داشتند؛ یعنی در زمرۀ همان موبدان یا دانشورانی بودند که آنان را گو از سراسر مملکت خود به پایتخت فرا خواند.

سواران به هر سو برافگند گَو                         به جایی که بد موبدی پیشرو

سراسر به درگاه شاه آمدند                             بدان نامور بارگاه آمدند

نکتۀ دیگری که احتمال یاد شده را تقویت می کند، این است که، چنانکه بیوار گفته است، نام مادر پسران(Machene، ماهین/ مهین) احتمالاَ یک نام ایرانی است و از این رو احتمال حضور ایرانیان در دربار و کشور مائوئس (مای) وجود داشته است. شاید به همین دلایل اصطلاحات شطرنج ایرانی است و چون در محیطی هندی اختراع شده، اصل هندی نام بازی، یعنی واژۀ Čatrang رواج یافته است.

نکتۀ دیگر دربارۀ شطرنج مهرۀ رخ یا قلعه است. آیا تا کنون اندیشیده اید که چرا این مهره دو نام دارد؟ این مهره در شکل کنونی شبیه قلعه است، اما چه ارتباطی با رخ دارد؟

آرایش مهره ها در این نوع بازی شطرنج همان است که امروزه بازی می کنند، مگر اینکه در هر سوی، دو شتر در کنار پیل اضافه دارد. راوندی در راحة الصدور،  در قرن ششم هجری چند گونه بازی شطرنج را شرح می دهد که در یکی ازآنها ( باب دوم که رومیان نهادند ) به مهرۀ اضافی، اسد یا شتر اشاره دارد؛ منتها در این نوع بازی اسد یا شیر در کناره ها در کنار رخ قرار گرفته  و حرکت و زدن (سیر و ضرب) آن با اختلاف اندکی مانند پیل است. این نوع بازی شطرنج به« شطرنج کبیر» معروف بود و نوعی که امروزه بازی می کنند، به شطرنج صغیر. در اینجا این پرسش پیش می آید که چرا امروزه مهرۀ کناری شطرنج را هم رخ می نامند و هم قلعه؟ پاسخ: چنانکه در میان ابیات بالا آمده، مهرۀ کناری چنین توصیف شده است:« مبارز دو رخ بر دو روی دو صف» و در جای دیگر شاهنامه که از آمدن شطرنج به ایران سخن رفته، این مهره چنین وصف شده است:

مبارز که اسپ افکند بر دو روی                         به دستِ چپش پیلِ پرخاشجوی

چنانکه ملاحظه می شود، در این بخش از شاهنامه توصیف آرایش مهره ها در شطرنج مانند امروز است و در آن از مهرۀ شتر سخنی نیست و مهرۀ کناری مبارز نامیده شده است، ولی در یکی از بیت ها مبارز صفت رخ است. بنابر این، مهرۀ مذکور دو نام داشته: رخ و مبارز و بعدها قلعه هم به آنها اضافه شده است. پس رخ در صفحۀ شطرنج شخصی مبارز بوده که بنا بر این مصرع «همی تاختی او همه رزمگاه»(رخ در معنی یا معادل مبارز در عنوانِ «داستان دوازده رخ» در شاهنامه نیز تأیید می شود). در کتاب راوندی، گفته شده است که در این نوع بازی در چهار زاویۀ صفحۀ شطرنج، بیرون از صفحۀ اصلی، چهار حصن (قلعه) قرار داشته است که شاه در مواقع خطر می توانست بدآنجا پناه ببرد. گویا، رفته  رفته در نتیجۀ ساده تر شدن این نوع بازی، یا تلفیق دو نوع بازی شطرنج، قلعه وارد صفحۀ شطرنج شد، در خانۀ رخ یا مبارز جا خوش کرد و نام رخ را نیز از آنِ خود کرد. به ویژه آنکه در چهار گوشۀ شطرنج قلعه و شکل آن بسی مناسبتر از رخ یا مبارز است.

نتیجه :

نتایجی که می توان از داستان پیدایش شطرنج طبق نقل شاهنامه پیدا کرد این است که اولاد شطرنج خیلی پیش از دوران انوشیروان و بزرگمهر وجود داشته اما به دربار شاهان راه نداشته است و شهریاران بیشتر به ورزش های جسمانی و هنرنمایی های رزمی پهلوانان علاقه داشته اند و کمتر به بازی های فکری رغبت نشان می داده اند. چنان که می دانیم در چند نسل قبل از دوران انوشیروان در خانه لنبک آبکش« شطرنج» وجود داشته است. نتیجه بعدی این که طبق داستان شاهنامه شطرنج ابتدا در هندوستان به وجود آمده است و مهره ها و حرکات مهره ها و ... در آن جا اختراع شده است که در این باره نظرهای متفاوتی ارائه شده است و مثل اکثر ورزش ها از جمله فوتبال که دقیقاً جایگاه و خاستگاه اصلی آنها مشخص نیست و یکی چین و دیگر انگلیس را مطرح  می کند در مورد شطرنج هم همین امروز هم بحث هست که جایگاه اصلی آن کجاست و در کدام کشور ابداع شد. گروهی معتقدند در ایران، طبق گفته شاهنامه در هند و ... رالف لینتون، نویسنده کتاب معروف «سیر تمدن» معتقد است بازی شطرنج در مصر ابداع شده و به سراسر جهان گسترش یافته است. لینتون در بحث تمدن های آفریقایی در دوران پیش از تاریخ و در فصل مربوط به مصر وقتی راجع به «خدایان و مذهب» در مصر سخن می گوید، می نویسد: «در سراسر خاک مصر مجموعاً 42 ایالت وجود داشت که همه دارای حکومتی مستقل و پاره ای اختلافات تمدن محلی بودند»  و هر ایالتی خدای مخصوص خود را می پرستید.

سپس او درباره این شهرها و خدایان مخصوص به آنها سخن می گوید تا می رسد به .«هرموپولیس»

هرموپولیس خدای اصلی توت بود که به شکل آدمی با سر و منقار لک لک نشان داده می شد. وی، گردش فصول وچرخش ماه و ستارگان را در قبضه اختیار داشت و خط هیروگلیف و ریاضیات و حسابداری و زبان های محاوره و جادو و قانون خلاصه بازی شطرنج را اختراع کرده بود

همان طور که گفته شد ادعای اختراع بازی شطرنج در مصر در زمان تمدن های پیش از تاریخ مصری مطرح شده است، در حالی که می دانیم که دوران انوشیروان دوران دوران تاریخی است و البته فردوسی بعد از نقل کامل داستان پیدایش شطرنج در آخرین بیت می گوید

سرآمد کنونی بر من این داستان         که بشنیدم از گفته باستان

به هر حال آنچه که از شاهنامه بر می آید، خاستگاه شطرنج در ایران نبوده است اما این بازی در ایران هم گسترش و رواج داشته است و البته نکته مهم این است که در شاهنامه شطرنج به عنوان ورزش، مطرح نبوده است و پهلوانان آموختن آن را برای انجام وظایف و کارکردهای خود ضروری و لازم نمی دیدند. اما چون شطرنج امروز به عنوان ورزش در جهان و از جمله در کشور ما مطرح است، در واقع شطرنج در روزگار جدید و ورزش های مدرن به عنوان ورزش مطرح و قلمداد شده و می شود

نکته آخر در مورد شطرنج در شاهنامه این نکته است که این بازی فکری در دوران آسودگی و فراغت به عنوان یک وسیله تفریحی و سرگرمی به کار می رفته است. آنچنان که خسرو و پرویز پادشاهی خود را به چهار بخش تقسیم می کند و بخش چهارم آن را به چهار بهره تقسیم می شود که بهره اول آن:

از آن بهره ای گوی و میدان و تیر              یکی نامور پیش او یاد گیر

دگر بهره زو کوه و دشت و شکار           کز آن تازه گشتی و را روزگار

و بهره دوم از بخش چهارم :

دگر بهره شطرنج بودی و نرد              سخن گفتن از روزگار نبرد

و البته همان طور که ملاحظه می شود شطرنج در بهره ای جداگانه از ورزش هایی همچون گوی و میدان و تیر مطرح می شود. هر دو در ایام فراغت است ولی در دو بخش و کلاس متفاوت.

 

منابع

1-شاهنامه چاپ مسکو

2- راحه الصدور راوندی

3- یادداشت های شاهنامه جلال مطلقی

4- خردنامه پارسیان

 تهیه و تدوین : آقای علی   شربتی دبیر مراکز آموزشی بابلسر

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 16:43  توسط گروه زبان و ادبیات فارسی بابلسر  |